خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

بایگانی
پیوندها

خوشحالی

سه شنبه, ۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۹ ب.ظ

خیلی خیلی خیلی ذوق‌زده می‌شه آدم وقتی خبر ازدواج دوستاشو با هم می‌شنوه :) مبارک باشن ایشالا. اینقدر ذوق‌ کردیم همگی که نمی‌دونستیم چه جوری ابراز کنیم خوشحالیمونو! :) یه زمانی بود که کلاس رو به دو قطب بر اساس این دو نفر تقسیم کرده بودیم و هرکس تو دسته‌ی یکیشون بود :)) در این حد در یک قلمرو نمی‌گنجیدن :))

  • مهسا -

نظرات  (۴)

تو دوره ما ازدواج زیاد بود، در این حد که چهار تا ازدواج درون گروهی داشتیم! یعنی هم ورودی هم رشته ای. ازدواج درون دانشکده ای هم چند تا داشتیم!
پاسخ:
ما هم بین برقی‌هامون ۲ مورد داشتیم. یک مورد هم برقی-کامپیوتری. بین کامپیوتریا اولین مورد بود:دی
یکی از دوستان 90ای من، دانشجوی ارشدم هم هست، ماه پیش مادر شد!! :دی

سعیده رو هم منشن میکنم ، بله دیگه .. :-"""""""

#شوخی

مبارکشون باشه. :) خوشحالم که خوشحالی ^__^
پاسخ:
:)) این که چیزی نیست! پسر دوست دانشگاهم(۹۰یه)که هم‌اتاقی بودیم سال اول، ۱ساله شد چند هفته پیش:)))))))))
مریم رو می‌گی؟! :))))
ان‌شاالله خبر بعدی خبر شما :)))))))))))))))))))
پاسخ:
آآره دیگه:) قشنگ ذوق‌مگ شدم من!
ایشالا خودتون:)) ما فعلا قصد ادامه تحصیل داریم:))
موفق باشید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">