خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

بایگانی
پیوندها

عروسی

جمعه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۴، ۱۱:۳۳ ق.ظ

۱.

وقتی آدم به عروسی یکی از نزدیک‌ترین، بهترین و صمیمی‌ترین دوست‌های دبیرستانش می‌رود که تو تمام خاطرات دوران خوب دبیرستان هم حضور دارند، مجبور می‌شود با بزرگ شدن خودش کنار بیاید...


۲.

برده‌داری مدرن قرن بیست و یک... شوخی ندارد که...فقط شکل عوض کرده!

چه عروسی...؟

تلخ‌ترین عروسی بود که تا حالا رفته بودم!


۳.

کلیشه‌های جنسیتی احمقانه...استثمار زن مدرن در قرن بیست‌ویک و ما که همراهی می‌کنیم با این استثمار...


بعدانوشت: خبر ازدواج دور و بری‌هام، بی‌نهایت خوشحالم می‌کنه. حتی اگر آدم‌های خیلی دور و خیلی غریبه باشن...تو ذهنم ازدواج یه پیوند خیلی مقدسه که هنوز با دیدن اون همه بدی و پلیدی تو ازدواج‌ها، مقدس بودنش حفظ شده...مبارک باشن ایشالا :)

  • مهسا -

نظرات  (۶)

می‌دونم چه حسیّه یکم سخته از دیدگاه‌های اجتماعی و دینی اینجوری تو وبلاگ نوشت

این‌ها نوشته‌هایی هستند که آدم می‌خواد خونده بشه امّا نمی‌خواد کسی به اینکه نویسنده‌اش کی هست توجّه کنه.

امّا اصلاً دوست ندارم بگم ننویسید خب این نوشته‌های شما قشنگه :-"

پاسخ:
دقیییییییییقا همین که گفتید...دقیقااااااااااااا
نظر لطفتونه :)

نمی‌دونم چرا ستون دین حذف شد.

حتما صلاح دید خودتون بوده.

امّا رو من تاثیر گذاشت که دوباره برم با دوستم حرف بزنم و بهش بگم اینکه نماز‌هاش دیر می‌شه به خاطر حرف مردم اصلاً قابل قیاس نیست با اینکه نماز اوّل وقت بخونه و ... روش هم تاثیر گذاشت :)

پاسخ:
وای چقدر خوب! چه کامنت انرژی‌بخشی...
نمی‌دونم...حس کردم نباید چیز اینقدر شخصی و درونی رو می‌نوشتم...
خیلی مبهم بود، اما امیدوارم عاقبتشون به خیر باشه.
بزرگ شدی دختر جون! من هم سن و سال تو بودم نامزد کردم! (اسمایلی شیطونک!)
پاسخ:
ایشالا...
:سووووووووووووووووووووووت :))
خیلی مبهم بود! داستان چی بوده؟!
پاسخ:
نمی‌تونستم بنویسم آخه...ببینمت تعریف می‌کنم...
  • امیررضا شهابی
  • چطور؟؟!

    من الان متوجّه شدم قالب وبلاگمون یکی هست ، گفتم آشنا هستا :-))

    نفوس بد نزنید ان شاء الله که خوشبخت باشند و کسی دیگری رو فدای خواسته‎های خودش نکنه و همینطور امیدوارم بهتون خوش بگذره عروسی دوستان خیلی خوبه :) 

    پاسخ:
    بحث نفوس بد نیست. بعضی چیزا آشکار و عیانه...
    ممنون. دیشب بودش. 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">