خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

پیوندها

دیالوگ

شنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ب.ظ

دیالوگی که روزی ۴-۵ بار رد و بدل می‌شود بین من و دیگران:

-سلام. چطوری؟ اوضاع خوبه؟

-ای. می‌گذره.

و دیالوگ در همینجا قطع می‌شود...


«می‌گذره. می‌گذره. می‌گذره.» تنها توصیف من از این روزها...


  • مهسا -

نظرات  (۴)

فکر کنم باید عاشق بشی :))) فقط اون جوری است که روزهات متفاوت میشه!! تا عاشق نشدی درس ها را جمع و جور کن که وقتی عاشق بشی درس خوندن خیلی سخت میشه :))
پاسخ:
:))))))))))))
یک تنوع کوچولو ایجاد کن، که روزها مثل هم نگذرند و با هم فرق داشته باشند.
پاسخ:
همه‌ی تنوع‌هایی که ایجاد میکنم، گذران :( وقتی میگذرن باز میشم مثل اول...
شما که همیشه به خوبی می‌نوشتی خودت رو خالی می‌کردی
الان واقعاً دستت نمیره بنویسی یا نمی‌خوای یا می‌نویسی نمایش عمومی نمی‌زنی؟
پاسخ:
چیزی ندارم برای نوشتن...
البته مطلب منتشرنشده‌ هم خیلی زیاد دارم...
درونگرایی زیاد است دیگر ...
پاسخ:
نه بحث درونگرایی نیست...
واقعا توصیف بهتری از حال این روزهام ندارم. فقط می‌گذره. همین...
:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">