خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

بایگانی
پیوندها

عیدی

جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۲۰ ب.ظ

تا حالا همیشه از برادرم و همسرش کادو و عیدی کتاب می‌گرفتم. همیشه کتاب‌هایی برایم می‌خریدند که با وسواس زیاد انتخاب شده بود و من در شب‌های خوابگاه یا روزها تو سرویس خوابگاه غرق می‌شدم تو داستان‌هاشان...

امسال اما دو تا دفترچه‌ی سفید عیدی گرفتم. یکی از خواهرم و دیگری از برادرم و همسرش. اول دفترچه‌ای که برادرم و همسرش بهم دادند، نوشته بودند:‌«دفترچه‌ی ممنوع»۱

بودن این دفترچه حس عجیبی بهم می‌دهد. این بار به من یک زندگی نوشته شده و ساخته شده هدیه نداده‌اند، این بار این منم که باید بنویسم و خلق کنم. روزی چندبار دفترچه‌ام را دست می‌گیرم و زل می‌زنم به خطوط سفیدش و سعی می‌کنم داستان‌های نانوشته را بخوانم. بارها تصمیم گرفته‌ام شروع کنم به نوشتن از آنچه در مغزم می‌گذرد اما ترسیده‌ام. داشتن یک «دفترچه‌ی ممنوع» جرئت می‌خواهد. ترسناک است! فکرها و ذهنیت‌ها تا وقتی در مغز آدم هستند، محفوظ‌ هستند. اما وقتی روی کاغذ بیایند، وقتی ثبت شوند، وقتی در قالب کلمات و جملات عینیت پیدا کنند، دیگر محفوظ نیستند و مسئولیت‌آورند. من هنوز جرئت سیاه کردن خطوط سفید این دفترچه را ندارم...


----------------------------------

۱- اشاره به کتاب «دفترچه‌ی ممنوع» نوشته‌ی آلبادسس پدس

  • مهسا -

نظرات  (۵)

جالبه....
امسال هم کمتر از سالهای قبل وقت نذاشتن برای انتخاب کادوت! خیلی هوشمندانه بود. ایول....
پاسخ:
خیلیییییییی خوب بود :)
چه اسم جالبی داره کادوت! مبارک باشه
پاسخ:
ممنووون :)
با خوندن این پست احساس کردم رابطه ات با برادرت و خانومش می تونه شبیه رابطه ی من با خواهر همسرم باشه :) نمی دونم شما چقدر اختلاف سنی دارید ولی اختلاف سنی ما حدود 15-16 ساله. داشتم به این فکر می کردم که عیدی هایی که بهش میدم چه تاثیری میذاره روش و چطوری باید انتخابشون کنم :) انگار یه جورایی داشتم از زبون اون می دیدم این پست رو
پاسخ:
چه جاااالب:)
من اختلاف سنیم با برادرم ۸ و با همسرش ۴ ساله. و اینکه کلا زیاد روم تاثیر دارن.
تو هرموقع از رابطه‌‌ت با خواهر همسرت حرف می‌زنی برای من خیلییییی جالبه. یه جرو رابطه‌ی خاص و خوبیه که حس خوبی بهم میده:)

ببینید چه ماهی کتاب رو خوندید تو پست‌های اون ماه بگردید.

پاسخ:
همین کارو کردم نیافتم ولی:)))) حالا باز بعدا می‌گردم.

این همون کتابی نیست که شما قبل از خوندنش کلّی خیالبافی درمورد موضوعش انجام دادین ؟:دی

(البته این خیالبافی رو که همیشه انجام می‎دید ولی این موضوع رو با این کتاب بیان کردید.)

پاسخ:
خودشه :دی هرچی گشتم پیدا کنم پستش رو که لینک کنم پیدا نکردم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">