خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

بایگانی
پیوندها

استرس

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۴، ۰۷:۰۴ ب.ظ
داشتم مسواک می‌زدم. ب. و ا. هم ایستاده بودند به مسواک زدن و با هم حرف می‌زدند. ا. دانشجوی دکترای مخابرات است و ب. دانشجوی ارشد مخابرات. ا. دچارمشکلات آموزشی شده و استاد ندارد. داشتیم در این مورد حرف می‌زدیم که گفت: شما از من بیش‌تر استرس دارینا!! من اصلا واسم مهم نیست! استاد پیدا نکردم چه بهتر! برمی‌گردم خونه‌مون! 
ازهمین‌جا حرفمان کشید به استرس! من گفتم خیلی استرسی بودم همیشه و موقع امتحان‌ها همیشه گرفتار ریزش مو می‌شدم... ا. گفت در تمام دوران تحصیلش سایمتیدین خورده برای معده‌دردهای عصبیش. می‌گفت یواشکی دکتر بوده و داروخانه‌ هم به زور بهش قرص را می‌داده. همه اصرار می‌کرده‌اند رانیتیدین بخورد اما رانیتیدین جوابگوی وضعیت معده‌اش نبوده. ب. گفت من مشکل شدید معده پیدا می‌کردم همیشه موقع امتحان‌ها و دکتر برایم فلوکستین تجویز کرده بود. گفت از مطب دکتر مستقیم رفته و در اینترنت سرچ کرده و دیده قرص «ضد افسردگی»ست و خیلی خیلی ناراحت شده. ۲ تا از قرص‌ها را خورده بود در طول یک هفته و دچار وسواس شدید، خشکی دهان، بی‌اشتهایی و ... شده بود! حتی توهم!!! با وحشت پرسیدم: توهم؟!!! گفت آره! مثلا تو خیابان موقع راه رفتن هرکسی را که میدیدم ناخودآگاه شروع می‌کردم برایش داستان ساختن و خیلی هم بدبینانه داستان می‌ساختم! خندیدم و گفتم اینکه توهم نیست! کار هرروزه‌ی من هست :))‌گفت نه ببین برای من واقعا عجیب بود و کلا هم به همه بدبین شده بودم. این بود که قرص‌ها را قطع کرده بود و ترجیح داده بود با مشکلات معده کنار بیاید! از هر دوشان پرسیدم همه‌ی این‌ها به خاطر استرس؟! گفتند آره دیگه!! تازه فهمیدم چقدر استرس به من کم ضربه وارد کرده و فقط در حد جوش صورت و ریزش مو بوده!!!
واقعا دلم برای خودمان می‌سوزد!!! این نظام آموزشی چه بر سر ما آورده؟! این چه وضع درس خواندن است؟! یک دختر ۲۳-۴ ساله چرا باید قرص ضد افسردگی بخورد؟! یک دختر ۲۶-۷سال چرا باید قرص قوی معده بخورد؟! 
کاش ما بلد باشیم نسل بعدمان را به دور از این استرس‌های نمره و امتحان بزرگ کنیم...
  • مهسا -

نظرات  (۷)

پس ایراد از منه که نصف و نیمه نوشته هات را میخونم!:">
پاسخ:
نهههه چه حرفیه می‌زنین! ایراد از منه که نصف حرفام تو جواب کامنتاست:)))

سیستم آمورشی ما که پر ایراده ولی تقصیر خودتون هم هست...!!!

بیخیال بابا. اصلا ارزش استرسشو نداره. فووووقش میفتی!!!

من که نه قرص خوردم و نه میخورم و نه درس افتادم(جز یکی که بحثش مفصصصله!) و به همه ابغاد زندگیم هم رسیدم. کمی هم در خودتان علت را جستجو کنید

پاسخ:
تو کامنتای دیگه توضیح دادم که منظورم این نبودش که همه‌ی عیب در خارج از ماست.
منم والا نه قرص خوردم نه درس افتادم:)) الان هم به خوبی مهارت کنترل استرس رو یاد گرفتم. اما کلی بودش حرفم...
نه! خیلی هم خوبه :)
آخه متن پستت اصلا چیزی نبود که اینجا گفتی.
پاسخ:
ولی منظورم این بودش:)
«باید بهمون یاد می‌دادن کنترل استرس رو؟»
اگر یاد ندادن چی؟
بریم از استرس بمیریم؟
ممکنه شرایط دنیای اطرافمون هزار جور باشه. از بدترین حالت ممکن تا بهترین. ما می‌خوایم همیشه بر اساس شرایط زندگی کنیم؟
پاسخ:
نه نه!من اینو نمی‌گم! ببین من رفتم و یاد گرفتم! در عرض۴ سال تونستم استرسم رو از حالت بیماری به حالت قابل کنترل دربیارم. 
ولی دارم می‌گم می‌شد این رو با هزینه‌ی کم‌تر به دست بیارم. با هزینه‌ی خیلی کمتر از اینکه بارها سر امتحاناتم مریض بشم. می‌شد اینو کسی از اول یادم بده. می‌گم اینو ما بیایم به بچه‌هامون یاد بدیم. حرف بدی می‌زنم؟
نگاهی که توی پستت هست بیشتر اینه که «این بلایی که بقیه سرمون آوردن» چرا این شکلی نگاه نکنیم «این بلایی که خودمون سر خودمون آوردیم»؟
چرا همیشه دوست داریم تقصیرها گردن بقیه باشه و من فقط یه قربانی مظلوم باشم؟ تهش این منم که یه گوشه نشستم و هیچ کاری برای زندگی خودم نکردم. به نظرم اگه یه ذره بچرخیم به سمت خودمون اوضاع می‌تونه خیلی بهتر بشه.
پاسخ:
الهه همه‌مون این بلا رو سر خودمون آوردیم؟ این همه جمعیت؟ یعنی هیچ تقصیر بیرونی وجود نداره؟! یعنی هیچ جابه‌جا کردن ارزشی اتفاق نیفتاده این وسط؟
من نمی‌گم ما مقصر نیستیم. می‌گم همه‌ی تقصیر هم به گردن ما نیست. باید یادمون می‌دادن کنترل استرس رو...
اینکه شرایط به آدم استرس وارد میکنه درست، ولی خود آدم هم باید در آرامش خودش بکوشه!! و توکل خودش را بیشتر کنه
پاسخ:
هّمین دیگه...اینارو یادمون ندادن ظاهرا...
سلام .
قاعدتا کم کم اون عدد 4 داخل توضیحات وبلاگتون باید تبدیل بشه به 5   : )


پاسخ:
سالم. ۴سال و نیمه:) هنوز ۵سال نشده...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">