خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

بایگانی
پیوندها

از هر دری سخنی!

چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۱۲:۰۹ ق.ظ

ذهنم به هم‌ریخته‌ست و باید بنویسم...


۱.

وقتی تعداد آدم‌های آشنایی که وبلاگ آدم رو می‌خونن زیاد می‌شه، آدم ناخودآگاه استرس می‌گیره سر نوشتن...حتی دچار خودسانسوری می‌شه. پست قبلیم رو به همین دلیل حذف کردم. چون دوست نداشتم روی ذهن آدم‌هایی که از نزدیک من رو می‌شناسن تاثیر بگذاره. 


۲.

باز انتخابات و بحث‌های انتخاباتی... :( چقدر من حوصله‌ی بحث‌های سیاسی رو ندارم! و چقدر احساس می‌کنم که درست در سنی که وقتش هست که اهل بحث باشم و به دنبال پیدا کردن راه صحیح و یاد گرفتن از دیگران و تاثیر گذاشتن و تاثیر پذیرفتن از سایرین، فقط سکوت می‌کنم ... زود پیر شدیم آیا؟! یاد دبیرستان و بحث‌های پرشور اعتقادی-سیاسی‌مون بخیر!


۳.

هر روز بیش‌تر از روز قبل دارم با ذهن به شدت سنتی خودم آشنا می‌شم! به شدت سنتی!! اصلا یک سری نشانه‌های زندگی مدرن تو ذهنم نمی‌گنجه کلا! نه خوشحالم نه ناراحت! یه عنوان یک فکت پذیرفتمش. صدالبته که سنتی تو ذهن من تعریف خاص و مشخصی داره...


۴.

دارم رفته رفته تمایلم رو به فرار از دست می‌دم...نه که قوی شده باشم...نه که فکر کنم کاری از دستم برمیاد برای این مملکت ویران... نه! فقط احساس مسئولیتم داره بیش‌تر می‌شه نسبت به جایی که توش بزرگ شدم...احساس مسئولیتی که ذهن مدرنم بهم می‌گه بی‌معنیه. چون مرز معنی نداره. اما ذهن سنتیم فکر می‌کنه که دوست ندارم در جایی که دست دوم حساب می‌شم زندگی کنم و دوست دارم در جایی زندگی کنم که بهش احساس تعلق می‌کنم. و همین ذهن سنتی بهم می‌گه که هرقدر هم ناتوان باشم، باز هم باید برای گرفتن گوشه‌ای از کار همین سرزمین خودم تلاش کنم... ذهن سنتی من البته توجیه می‌شه با این استدلال که فقط برای تحصیل دوست دارم برم از ایران...ولی ذهن مدرنم بهش می‌گه«غلط کردی!»:دی (ذهن مدرنم یه مقدار بی‌ادبه!) من کاملا سپردم همه چیز رو به گذر زمان! فعلا حداقل ۱ سال وقت دارم برای فکر کردن...


۵.

گذر زمان چقدر مسائل رو در ذهن آدم‌ حل می‌کنه! داره کم‌کم عصبانیت چند ماه پیشم و نفرتی که تو دلم ایجاد شده بود از بین می‌ره...کلا گذر زمان چیز خوبیه...


۶.

این روزهای خوب معمولی...

:)

شکر!

  • مهسا -

نظرات  (۶)

ذهن سنتی! چه ترکیب جالبی! کاش بیشتر توضیح می دادی!
گذر عمر آدم را پایبند میکنه،میل برای تغییرات وسیع بیرونی کمتر میشه، تغییرات درونی تر و مخفی تر میشن...
پاسخ:
شاید بیش‌‌تر بنویسم ازش بعداها...
:)
  • مجتبی و‏او
  • با مطلب «قضیۀ یکی از کاندیداتورهای نمایندگی مسلمانان :|» به روز هستم. آدرس:
    http://mytaste.blog.ir/post/203/%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86

    قبلاً حرف بزن بود از این خودسانسوری‌ها کمتر بود. الان نمی‌دونم چی بگم از یه طرف درک می‌کنم از یه طرف ...

    ((اما ذهن سنتیم فکر می‌کنه که دوست ندارم در جایی که دست دوم حساب می‌شم زندگی کنم

    برگرفته شده از ((khabgahneveshteh.blog.ir

    منظور از دست دوم چیه؟

    پاسخ:
    آره یادش بخیر:دی حرف بزن!
    منظورم از دست دوم شهروند درجه دومه...

    سلام :)

    جدیداً در اطراف من خودسانسوری زیاد اتّفاق افتاده 3 موردشم شما بودید که 2 پست از شما رو از دست دادم :دی

    واسه همین دیگه تا دیدم پست می‌زارید می‌رم کپیش می‌کنم بعداً اگه شد بخونم :))

    حس می‌کنم شماره 4 یه حرف خیلی جالب لابه‌لای حرف‌ها زده بهتره بعداً با فکر بیشتری بخونمش

    روزتون خوش 

    پاسخ:
    :))))
    من ته خودسانسوریم دیگه:))

    @ ۲
    من م بعد از دبیرستانی که کار به دعوا با مدیر و معاون پرورشی کشید، و یه ترم که شورشو در اوردم، تقریباً به طور کامل از انجمن کشیدم بیرون. حس می‌کنم برای من دیگه واقعاً زود ه. (این جور جنجال راه‌انداختنا زیر سر لیسانسا عه دیگه. شماها کارای مهم‌تر دارین. :دی) نمی‌دونم ناشی از بی‌انگیزگی کلی‌م ه یا چیز دیگه...
    @ ۴
    دارین برمی‌گردین به همون دیدگاهی که قانعتون کرد اپلای نکنین برای ارشد :-؟
    پاسخ:
    @2:
    ببین آخه سیاست‌بازی باسیاست فرق  داره و من آدمیم با دیدگاهای تند سیاسی...ولی اصلاااااا انرژی بحث ندارم. اون شلوغ بازیای انجمن و اینا منظور من نیست... آره اونا کارای بچه‌های لیسانسه! ولی آگاهی سیاسی و بحث درست سیاسی الان وقتشه دقیقا...

    @۴:
    شاید آره! نمی‌دونم... اصلا نمی‌دونم تهش چی می‌شه!
  • مهندس رضا عباسی
  • ایشاالله دوران خوبی را پشت سر بگذرانید
    پاسخ:
    متشکرم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">