خوابگاه نوشته ها

خوابگاه نوشته ها

تا ۴ سال قبل برای من فقط یک "هم" معنی داشت و آن هم هم‌وطن بود! می‌فهمیدم که در غربت چقدر وطن می‌تواند بشود نقطه‌ی مشترک و پیدا کردن یک هم‌وطن چقدر می‌تواند لذت‌بخش باشد! از وقتی خوابگاهی شدم، "هم"های جدیدی برایم معنا پیدا کرد!شاید برای کسی که زندگی خوابگاهی را تجربه نکرده باشد، "هم اتاقی" هیچ مفهومی نداشته باشد!می خواهم اینجا خاطرات "هم اتاقی" بودنم را بنویسم...

بایگانی
پیوندها

دوست‌های جدید :)

چهارشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۳۹ ب.ظ

سرانجام دوست‌های جدید...

دیشب برگشتنی خوابگاه تو سرویس، یکی از بچه‌ها گفت که نت‌برگ ۵۰ درصد تخفیف گذاشته واسه فست‌فود کلبه که تو سعادت‌آباده. یهو بچه‌ها به شور و شوق افتادن! گویا می‌شناختن کلبه رو و می‌گفتن جای باکلاسیه و پیتزاشم خوشمزه‌ست!

داشتیم برنامه‌ریزی می‌کردیم که بریم شام بخوریم کلبه، که طیبه گفت واسه شب تمرین داره و به ددلاین نمی‌رسه اگر بیاد. قرار شد به خاطر طیبه برنامه رو بذاریم واسه امشب.

امشب ۷ نفری رفتیم شام خوردیم و بسیییییییییییییییییی خوش گذشت. راستش اصلا فکرشم نمی‌کردم با بچه‌های خوابگاه جدید بتونم جور بشم...ولی خب شدم :) هرچند بچه‌های قبلی چیز دیگری بودند...

چقققققققدر خوبه که شیما هست. تو خوابگاه، دانشگاه، آزمایشگاه... :) 


پ.ن: یه میزان عجیبی از اشتیاق و میل به «آموختن» در من ایجاد شده و هدف و امید که از بعد از دبیرس۲: تان و داستان رباتیک و خوارزمی و ایران‌اپن دیگه تجربه‌ش نکرده بودم!


پ.ن۲: ورود به جامعه دردناکه...خیلی دردناک...


  • مهسا -

نظرات  (۸)

چه خوب... امیدوارم شور و شوقت ادامه دار باشد...

کیفیت آدم های دور و برمان از یک جایی به بعد مدام تنزل میکند. این است جامعه!!!

پاسخ:
:(
لطف می‌کنید :)
پاسخ:
خواهش می‌کنم. البته جواب‌هاشو که ندارم. صورت تمرین‌های کامپیوتری رو فرستادم واستون.
"ورود به جامعه دردناکه...خیلی دردناک... " ... :(
پاسخ:
:(
سلام مهسا. با توجه به اینکه خیلی وقته دارم وبلاگت رو می‌خونم، یه چیزی که توی پست‌هات می‌بینم کلا (که نمی‌دونم انعکاس خوبی از واقعیت باشه یا نه) اینه که یه حسرتی مدامی برای گذشته داری. مثلا توی پست‌های لیسانی مدام داری حسرت دبیرستان رو می‌خوری. حالا توی پست‌های ارشد مدام حسرت لیسانس... یه حلقه‌ای که داره تکرار میشه. صرفا دیدگاه من بود. ممکنه درست نباشه :)
پاسخ:
سلام.
آره آره کاملا اینجوری بودم ولی خب خیلی وقته اینجوری نیستم که :) ۳ترم آخر لیسانس دیگه حسرت دبیرستانو نمی‌خوردم. الانم حسرت لیسانسو نمی‌خورم ولی بچه‌هامونو واقعااااا دوست ندارم! اگر بدونی چه بچه بازی‌هایی درمیارن... واقعا عصبیم کردن...
نمی دونم 
من ایمیل دوم هم 3 ساعتی هست که فرستادم
پاسخ:
آهااان دیدم! می‌فرستم واستون :)
سلام
خوش‌حالم که دارین خودتون رو با محیط جدید وفق می‌دید :)
من یه 5روزه بهتون ایمیل دادم لطفاً ایمیلتون رو چک کنید 
پاسخ:
سلام :)
ممنونم.
من با تقریب خوبی هر نیم‌ ساعت یک بار چک می‌کنم ایمیلم رو! چیزی نیامده واسه من.
چقدر خوب 
یادش بخیر خوابگاه
هــــــعـــــی
یادش بخیر خوابگاه کوی دانشگاهمون تو ولنجک بودیم یه بچه ها سر یه طلبی که از یکی داشت یارو وانتشو بنام دوست ما زده بود
با بچه ها حوابگاه رفتن با وانت دور دور تو ولنجک 
یه سریا عقب وانت خزو خیل بازی در می اوردند
اصلا یادش میافتم خنده ام میگیرفت که چجوری بچه ها روشون شد همچین کاری رو کردند

تموم شد
همه چیز تموم شد
پاسخ:
:))
چقدر روزای خوبیه واقعا...
چقد خوب

ایران اپن ؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
:)
بله. مسابقات رباتیک بین‌المللی که تو ایران برگزار می‌شه اسمش ایران اپنه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">